تصوف و عرفان اسلامي

عرفان و تصوف و اسلام و عشق و معرفت و خداوند و هستي و تشيع . دين و جوانمردي و هستي شناسي و خداشناسي و درويش و صوفي و خانقاه ودل و دلدادگي و بندگي و ...

Saturday, May 20, 2006


هو
121

نظريه برخي علماي اسلام در خصوص تصوف
در پي امر اخير حضرت مولانا حاج دكتر نور علي تابنده مجذوب عليشاه روحي وجسمي لتراب مقدمه الفداه در بيانيه اخيرشان مبني بر افزايش جنبشهاي اسلام ستيزي كه در داخل اسلام با سلاح تعصب و عرفان ستيزي و در خارج از اسلام با سلاح حذف معنويت اسلام و نشان دادن اسلام به عنوان دين جنگ طلب اين حقير فقير لازم ديدم نظريه برخي از علماي بزرگ اسلام را در خصوص اصالت مكتب تصوف به عرض برسانم
لازم به ذكر است استفاده از كلام اين عزيزان دال بر افتخار به اين بزرگواران نيست و صرفا از آن جهت كه عقل ظاهر بين مردم بيش از بصيرت باطنيشان فعال است به ذكر اقوال علماي علوم ظاهري كه در نزد عوام شناخته شده اند پرداخته شده است
علامه مجلسي : اصحاب صفه كه فرقه ي اول از درويشانند اين مسلك ( مسلك فقر و درويشي ) را داشته اند مثل سلمان و اباذر و عمار و... كه آيه شريفه ي 28 از سوره مباركه كهف در شانشان نازل گرديد
خواجه نصير طوسي : اگر كسي خواهد كه از اين مقام ترقي كند بايد كه رياضات شاقه بكشد و نفس اماره را محبوس گرداند تا از تخيلات واهيه رسته و خدا در رحمت بروي او بگشايد ... اما اين قبايي است كه ندوخته اند بر قد و قامت هر صاحب قدي بلكه افاضل خدايتعالي است
ملا سيد حيدر آملي : شيعه اي كه صوفي نباشد شيعه نيست و صوفي كه شيعه نباشد صوفي نيست . تصوف طريقه ي مرتضوي است و تصوف و تشيع يك معنا دارند و اين مخالفت ها از عين ناداني و نقصان عقل ايشان است
شيخ ابن جمهور لحساوي : ايشان تاليفي به نام غوالي اللئالي دارند و در آن در تاييد صوفيه و تمجيد از اين طايفه آيات متعدد و احاديث معتبري را ذكر و ابراز ارادت به اين بزرگان اين مسلك مينمايند
امير نور الله : تصوف طريقه ي شيعه است بلكه عين تشيع است
علامه مطهري : اهل عرفان هرگاه به عنوان فرهنگي ياد شوند با عنوان عرفا و هرگاه به عنوان اجتماعي ياد شوند با عنوان صوفيه ياد مي شوند و مسئله ضديت عرفا با اسلام از طرف افرادي مطرح شده كه غرض خاص داشته اند . يا با اسلام يا با عرفان . ( آشنايي با علوم انساني ص 186 و 3
علامه مطهري : احتياج به مرشد و مربي جهت درمان بيماري هاي جان و فكر و سازندگي انسان تنها در ميان متصوفه رسميت يافته است كه در اين مورد مي توان به رساله ولايت نامه ملا سلطانعلي ( قطب 37 ام از سلسله جليله گنابادي ) و كتاب بستان السياحه ملا زين العابدين شيرواني كه به يك واسطه از مشايخ ملا سلطانعلي است رجوع كرد . ( جلوه هاي معلمي استاد ص 24
امام خميني : دو بيت زير از ديوان امام انتخاب شده اند
دست آن شيخ ببوسيد كه تكفيرم كرد
محتسب را بنوازيد كه زنجيرم كرد
دل درويش به دست آر كه از سر الست
پرده برداشته آگاه ز تقديرم كرد
امام خميني همچنين با اضافه كردن لقب سلطان الفقرا به ابتداي نام مبارك حضرت رضا عليشاه در امان نامه دادگاه انقلاب ارادت خود را نصبت به بزرگان عرفان ابراز ميدارد وآنان را نه سلاطين عالم ظاهر كه سلاطين عالم جان ميداند در وصيت خود به فرزندش صراحتا او را از هر گونه اهانت به اهل سلوك و ذكر كه همانا صوفيه باشند منع مينمايد
براي بررسي رجوع شود به كتاب جامعه شناسي نظري اسلام تاليف استاد دكتر ح . ا . تنهايي
خدايا هر كه را خواهي بر اندازي با درويشانش در انداز ......
يا علي مدد

Thursday, April 13, 2006

امان نامه دادگاه انقلاب به دراويش گنابادي در زمان حيات امام خميني





هو
121
امان نامه دادگاه انقلاب به دراويش گنابادي در زمان حيات امام خميني
نظر شما را به لقبي كه بنا به امر امام خميني در نامه براي نام مبارك حضرت رضا عليشاه تايين شد جلب مي نمايم و قضاوت را در خصوص تناقض گويي هاي مسئولين امروز ايران در مورد ايشان را به خودتان وا ميگذارم



هو
121

حضرت سلطان العرفاء و راس العلماء جناب حاج سلطان محمد گنابادي
سلطان عليشاه
( قطب سي و چهارم سلسله جليله شاه نعمت الهي گنابادي )

نام شريفش حاج سلطان محمد فرزند ملا حيدر محمد گنابادي
حضرتش در بيست و هشتم جمادي الاولي سال 1251 در روستاي بيدخت از توابع گناباد خراسان ديده به جهان گشود و در سن 3 سالگي از ديدار پدر سوري خويش محروم گرديد و دوشادوش برادر بزرگتر خويش بار زندگي را با چوپاني و كشاورزي بر دوش مبارك كشيد
جنابش جميع علوم ظاهري فقه و اصول و كلام و منطق را در مدرسه ي ميرزا جعفر به كمال رسانيد . حكمت را نزد حاج ملا هادي سبزواري آموخت و در حكمت مشاء و اشراق يدي طولا به هم رسانيد و حواشي بر اسفار نوشته گوي سبقت از ديگران ربود
در سال 1280 حضرت سعادت عليشاه ( قطب سي و سوم سلسله ) در مسير زيارت حضرت رضا به سبزوار قدم ميگذارند كه به اشاره ي ملا هادي سبزواري حاج ملا سلطان محمد به اتفاق تني چند از طلاب به خدمت شان ميرسند در همان ملاقات حاج ملا سلطان محمد خضر راه خويش را ميابد و دل را به نقد عشق حضرت سعادت عليشاه گرو ميگذارد
به گناباد رجعت نموده مادر را ملاقات كرده به اسرار ايشان ازدواج نموده به شور عشق درون لبيك گفته به شوق ملاقات محبوب خويش راهي اصفهان مي شود . حضرت سعادت عليشاه در همان اوقات در جمع درويشان وشارگردان خويش چنين گفت : (( آتش شوقي از خراسان شعله ور شده كه عن قريب به اصفهان خواهد رسيد
ايشان در همان سفر نزد حضرت سعادت عليشاه به شرف فقر مشرف گرديدند كه 3 روز پس از تشرفشان حضرت سعادت عليشاه در خصوص ايشان چنين فرمودند : (( اين خراساني راهي را كه سالك راه رو در 60 سال طي ميكند در 3 روز طي كرد
حضرتش با نص صريح جناب سعادت عليشاه پس از ايشان با لقب طرقتي سلطان عليشاه بر مسند ارشاد و دستگيري سالكين و طالبين الي الله جلوس فرمودند
معاندين و عالم نمايان دين كه نان از دين خدا ميخورند و همواره شمشير بر روي حق و حقيقت كشيده اند حضرتش را در سال 1308 در سفري كه ايشان به مشهد مقدس جهت زيارت حرم مطهر حضرت رضا (ع) رفته بودند مسموم نمودند بطوري كه همراهانشان مظطربشده ابراز نگراني ميكردند اما ايشان فرموده بودند : مطمئن باشيد كه اين عارضه بر طرف ميگردد . همانگونه كه خودشان فرموده بودند مشيت خداوند بر ادامه ي حيات ايشان بود و سم مؤثر واقع نگرديد
آن بزرگوار صبح ها به معالجه ي بيماراني كه از دور و نزديك مي آمدند مي پرداختند به طوري كه عموما معالجه ها با همان نسخه ي اول براي بيمار بهبودي كامل را به ارمغان مي آورد . ايشان عصرها به مدرسه تشريف برده وتا غروب براي فقرا و حاضرين مجلس درسي از تفسير و فقه و اصول كافي مي فرمودند . احاطه ي ايشان بر جميع علوم ظاهري از قبيل فقه و اصول و منطق و حكمت چنان شهره ي خاص و عام بود كه نقل ميكنند روزي عده اي از اصحاب خراسان جهت كسب تكليف مسئله اي فقهي خدمت عالم و مجتهد بزرگ دوران جناب آيت الله حاج ميرزا حسن شيرازي رسيدند . ايشان پس از اطلاع از اصالت خراساني حاضرين با لحن تندي خطاب به آنان ميگويد : زماني كه عالمي چون ملا سلطان محمد در خراسان است از من جواب دين را طلب ميكنيد ؟
حضرتش همواره در معرض مرض معاندين بودند تا سر انجام در سحرگاه شنبه 26 ربيع الاول 1327 در حالي كه مشغول وضو گرفتن جهت نماز سحر بودند به دست عاملان عالم نمايان دين و متعصبين بي خرد مورد حمله واقع شده و در كمال شهادت روحاني به شهادت جسماني نيز نائل آمدند
سن مباركشان در زمان شهادت 76 سال و مدت ارشاد ايشان 34 سال بوده است
حضرتش در سال يكهزار و سيصد و چهارده طبق دست خط صادره فرزند ارجمندش جناب حاج ملا علي را با لقب طريقتي نور عليشاه به خلافت و جانشيني خويش تعيين فرمود
از تاليفات آن بزرگوار ميتوان به كتب زير اشاره نمود
... تفسير شريف بيان السعاده ( كه شاهكاري در ميان ديگر تفاسير محسوب ميشود و بسياري از لطايف عرفاني قرآن را شامل ميگردد
رساله ولايت نامه ( در شرح و بيان احكام قلبي و امور مربوط به مقام ولايت 3
مجمع السعادات
بشارت المومنين
سعادت نامه
رساله توضيح ( شرح كلمات قصار بابا طاهر
از مشايخ آن بزرگوار مي توان از آقايان : حاج ميرزا يوسف حائري ( ارشاد علي ) و ملا محمد جعفر بزرگي ( محبوبعلي ) و ملا صادق نمازي ( فيضعلي ) و شيخ عمادالدين سبزواري ( هدايتعلي ) نام برد
يا علي مدد

Tuesday, April 11, 2006



هو
121
بخشي از پيام مولانا حاج دكترنورعلي تابنده مجذوب عليشاه به چهارمين همايش شاه نعمت الله ولي در بلغارستان
اسلام در در بسياري از مناطق شبه جزيره بالكان و اروپاي شرقي . هند . چين . آفريقا عمدتا به واسطه ي تصوف و سلسله هاي صوفيه قلوب مسلمانان را تسخير كرد همان طور كه در مورد ايران نيز اين امر صادق است
مشايخ صوفيه نه به قدرت ظاهري سپاه و اسلحه . بلكه به نيروي معنوي اسلام قلبها را تسخير كردند و بر خلاف آنچه كه برخي معتقدند اسلام دين شمشير نيست دين قهر و غلبه و قتل و غارت نيست بلكه دين مهر و محبت است . دين سلام و صلح است . سلام به معناي صلح و آرامش است و كلمه ي اسلام از آن مشتق شده .و اين دعوتي است كه از جانب بزرگان تصوف عنوان شده و از همين جنبه مي توان ديگر اديان الهي به خصوص مسيحيت را دعوت به توحيد كلمه و گفتگو و فهم يكديگر كرد
اي بسا هندو و ترك هم زبان اي بسا دو ترك چون بيگانگان
بسياري از مشايخ صوفيه و من جمله شاه نعمت الله ولي براي اينكه معارف عرفاني را مدون كنند و به ديگران هم تا حدي كه امكان دارد بفهمانند به زبان شعر يا زبان نثر سخن گفته اند ولي در واقع همان طوري كه همه عرفاي بزرگ متذكر شده اند اصولا عرفان و سلوك
عرفاني و مراتب و منازل اين راه به گفتگو در نمي آيد
هر چه گويم عشق را شرح و بيان چون به عشق آيم خجل باشم از آن

Friday, April 07, 2006

هو
121
در معناي درويش
درويش در لغت به معناي نيازمند و سائل مي باشد . اين لغت در ميان صوفيه عارف به كسي اطلاق مي شود كه آن شخص خود را نسبت به ماسوي الله بي نياز بيند و خود را تنها در مقابل خداوند نيازمند تام داند . لغت درويش ساخته و پرداخته ذهن صوفيان نيست بلكه ريشه در آيات قرآن دارد كه خداوند در آيه شريفه 15 از سوره مباركه فاطر چنين ميفرمايد : يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله . يعني اي انسانها شما همه نسبت به خداوند فقير و نيازمند هستيد . و همين فقر مي باشد كه حضرت رسول ميفرمايد : الفقر فخري .( فقر مايه ي افتخار من است )( سفينه البحار ج 2 ص 378


هو
121

معارفه
به اميد خداوند بر آن شدم تا با معرفي عرفان و تصوف و اركان آن در اين وبلاگ قدمي هرچند قليل برداشته باشم تا شايد در اين ميان آنانكه نمي شناسند بهتر بشناسند . اين وبلاگ بي عنايات و نظرات شما صفحه اي خواهد بود گمشده در ميان هزاران صفحه گمشده ي ديگر